سلام سال نوتون مبارک میدونم خیلی دیر ولی سرم شلوغه. این 13 روز هم خوب بود هم بد اوایل که تا ساعت 12 شب هم ما مهمون داشتیم من که از که از پذیرایی کردن دیگه بدم اومده بعدشم رفتیم دیدن عمو هامو دایی و...چون اونا شهر دیگن ما شهر دیگه همشون ما رو یا شام یا ناهار دعوت میکنم اه همشونم پلو میدادان. قسمت بدش این بود که انگشت پای مامان بزرگمو قطع کردن به خاطر دیابتش تو بیمارستان یه دختر خانمی تصادف کرده بود واسه مشهد بودن سرمشو گرفتم بردمش تو حباط دورش دادم نزدیک هلوکوپتر رفتیم من درشو وا کردم ولی ترسیدم بشینم اتاق کناری هم یه خانواده تهرانی تصادف کرده بودن به دختر موچولو داشتن اسمش هدیه بود باهاش اینقدر بازی میکردم موقع رفتن دمپاییشو در میاوررد گریه میکرد 1.5 ساله بود اخرشم با حالت قهر از پیشم رفت ماهی هام مردن و کنار خونمون چالشون کردم وقسمت بسیار خوبش عیدی گرفتناش بود و جنگل رفتنا



موضوعات مرتبط: خاطرات

تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٧ | ۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

دست تقدیر چه سریع ورق میزند دفترزندگی ام را

و میترسم برسد به آن صفحه که میگوید:

                      

           قصه ی ما به سر رسید



موضوعات مرتبط: ادبی

تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

پنجره ام به تهی باز شد  و من ویران شدم    پرده نفس میکشید

دیوار قیر اندود  از میان برخیز  پایان تلخ صداهای هوش ربا   فرو ریز

لذت خوابم میفشارد

فراموشی میبارد

پرده نفس میکشد

شکوفه ی خوابم می پژمرد

تا دوزخ ها بشکافند  تا سایه ها بی پایان شوند   تا نگاهم رها گردد 

در هم شکن بی جنبشی ات را  و از مرز هستی من بگذر  سیاه سرد بی تپش گنگ

سهراب سپهری



موضوعات مرتبط: ادبی

تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۸ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

از این بازی خوشم نمیومد ولی از اون بازی هایی که با کارتهای فوتبالیست ها بود خوشم میومد یادمه هر بسته کارت رو 200 میخریدیم

اینم پول های منقرض شده

اینم اولین جامدادی مننیشخند

همین..........



موضوعات مرتبط: خاطرات

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ | ٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست

             هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود  صحنه پیوست بجاست

                    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٦ | ۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

انسان جزیی از یک کل .که ما آن را <عالم> مینامیم. جزیی که محدود به زمان و فضا است. او خود افکار و احساساتش را به  عنوان چیزی جایی جدای بقیه عالم تجربه میکند. که میتوان آن را نوعی خطای باصره در خود آگاهیش دانست. این خطا برای ما نوعی زندان است که ما را به امیال شخصی و ابراز عواطف نسبت به چند نفری که از همه به ما نزدیکتر محدود میکند. وظیفه ی دشوار ما باید این باشد که خود را از این زندان نجات دهیم و دایره عواطف خود را گسترش دهیم تا همه موجودات زنده و سراسر طبیعت را با تمام زیبائیهاش در بربگیرد. هیچکس قادر نیست کاملا به این هدف دست یابد. اما تلاش برای نیل به آن خود بخشی از روند آزادی برای امنیت درونی است.



موضوعات مرتبط: بزرگان

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٦ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

سه مسافر مسلمان یهودی و مسیحی با هم به سفر رفتند و شبی در کاروان سرایی ساکن شدند.مردی که نذر داشت مقداری حلوا برای آنها آورد. مسیحی و یهودی سیر بودند و مسلمان که آنروز را روزه گرفته گرفته بود،گرسنه بود.آن دو گفتند ما سیریم و بهتر است آنرا فردا بخوریم.مرد مسلمان به ناچار حرف آنها را پذیرفت اما شب از خواب بلند شد،حلوا را خورد و خوابید . صبح روز بعد هر سه نفر خوابشان را تعریف کردندو خواب هر کس که بهتر بود،حلوا را بخورد. مرد یهودی گفت:موسی علیه السلام به خواب من آمدو مرا با خود به کوه طور برد. فرد مسیحی گفت:دیشب مسیح علیه السلام به خواب من آمد و مرا با خودش به آسمان چهارم برد. مرد مسلمان گفت:دیشب پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم به خوابم آمد و فرمود:آن همسفر یهودی تو با موسی علبه السلام به کوه و مرد مسیحی هم به همراه عیسی علیه السلام رفت.تو تنها ماندی بلند شو و حلوا را بخور. آنها به او گفتند:تو مرد حریصی هستی چرا حلوا را به تنهایی خوردی؟ مرد مسلمان گفت:وقتی تو دوست یهودی از موسی علیه السلام پیروی میکنی و این دوست مسیحی از عیسی علیه السلام پیروی میکند من نباید از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیروی کنم؟



موضوعات مرتبط: داستان کوتاه

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٤ | ٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

وقتی خدا زن راآفرید اوتا دیر وقت روز ششم کار میکرد یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد چرا این همه زمان صرف این مخلوق میکنید؟ خداوند فرمود:آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش میخواهم بکار ببرم اطلاع دارید؟او باید قابل شستشو باشد اما نه از جنس پلاستیک،با بیش از200قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او انها را باید برای تولید انواع غذاها بکارببرد،او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد،آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانو زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید .او باید تمام این کارها را با دو دست خود انجام دهد.فرشته تحت تاثیر قرار گرفت فقط با دو دستش...این غیر ممکن است!و ایا این یک مدل استاندارد است؟ این همه کار برای یک روز...تا فردا صبر کن و آن وقت او را کامل من. خداوند فرمود:اینکار را نخواهم کرد وخیلی زود این موجود را که محبوب دلم است کامل خواهم کرد.وقتی که ناخوش است از خودش مراقبت میکند. او میتواند 18ساعت در روز کار کند. فرشته نزدیک آمد و زن را لمس کرد.اما ای خدا او را بسیار لطیف آفریدی. خداوند فرمود:بله او لطیف است،اما او را قوی نیز ساخته ام. نمیتوانی تصور کنی که او میتواند چه سختی هایی را تحمل کند و بر آن فائق شود. فرشته پرسید آیا او میتواند فکر کند؟.خداوند پاسخ داد"نه تنها میتواند فکر کند بلکه میتواند استدلال و بحث کند.فرشته گونه های زن را لمس کرد. خدایا به نظر میرسد این موجود چکه میکند شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای. او چکه نمیکند.....این اشک است خداوند گفته فرشته اصلاح کرد. فرشته پرسید این اشک به چکار می آید؟ خداوند فرمود"اشکها وسیله او برای بیان غمها و تردیدهایش،عشق اش و تنهایی اش،تحمل رنجها و غروراش است. این گفته فزشته را بسیار تحت تاثیر قرار داد و گفت خدایا تو نابغه ای تو فکر همه چیز را کرده ای زن واقعا موجود شگفت انگیزی است. آری او واقعا شگفت انگیز است.رن توانایی هایی دارد که مرد را شگفت زده میکند. او مشکلات را پشت سر میگذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش میکشد. او شادی عشق و اندیشه را با هم دارد. او میخندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد. او آواز میخواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد،گزیه میکند وقتی که خوش حال است ومیخندد وقتی که ترسیده است،او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه میکند و علیه بی عدالتی می ایستد. وقتی که راه حل بهتری بیابد ،برای جواب دادن از کلمه ی نه استفاده میکند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش میکند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک میبرد.عشق او مطلق و بدون قید و شرط است،وقتی فرزندانش موفق میشوند گریه میکند،و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحا ل میشود.او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد میشود. وقتی دوستان و نزدیکان او فوت میکند دلش میشکند.ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو میگیرد. او میداند که یک بوسه و یک آغوش میتواند یک دل شکسته را التیام بخشد.او

فقط یک اشکال دارد

او فراموش میکند که چه ارزشی دارد



موضوعات مرتبط: داستان کوتاه

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢۱ | ٩:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

دو ماه بعد از زندگیمان بود که دوستم بهم گفت غاده من یک چیز در ازدواجت برایم روشن نشد .تو همیشه از خواستگارات ایراد میگرفتی که این قد بلنده این کوتاه.......حالا چطور دکتر که کچل بود را انتخاب کردی".یادمه چطور با تعجب دوستمو نگاه میکردم حتی دلخور شدم گفتم مصفی من کچل نیست دوستم فک کرد دیوونه شدم که نمیدونم.اون روز وقتی مصطفی اومد نگاش کردم گفتم دکتر تو کچلی من نمیدونستم و شروع کردیم به خندیدن.همیشه امام موسی صدر میگفت مصطفی چکا کردی که غاده تو رو ندید

در فرودگاه بیروت یک افسر مسیحی با درجه بالا وقتی پاسپورتمو دید گفت چمران دشمن ما بود با ما میجنگید ولی مرد شریفی بود. بعد اومد باهام بیرون گفت ماشین نیامده دنبالتون؟ گفتم مهم نیست. خندید و گفت"درسته تو زن چمران هستی:

دکتر چمران"

تولد:18 اسفند1311

ازدواج با غاده چمران:1356

بازگشت به ایران(به دستور امام):1357

شهادت:31خرداد1360



موضوعات مرتبط: پند

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٠ | ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

اگه یه روز بارانی تو خیابون داری راه میری یک ماشین میادو خیست میکنه بجای فحش دادن این دفعه.یکبار سکوت

اگه داشتی فیلم نگاه میکردی و داداشت اومد زد فوتبال بجای برپا کردن جنگ جهانی سوم.یکبارسکوت.

اگه از کنار یک رفتگر گذشتی و اون همینطور جارو میکرد و تو سرفه کردی یک لحظه به دستای پیله زدش فکر کن و.یکبار سکوت.

اگه پدرت گفت برو یه لیوان آب بیار بجای غرغرکردن .یکبار سکوت.

اگه با خواهرت دعوا کردی و مادرت فقط تو رو تنبیه کرد بجای دادزدن به روی مادرت یا بیرون رفتن از خونه این بار به چشمای مادرت خیره شو و یکبار سکوت 



موضوعات مرتبط: آموزش

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٠ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()