پیری برای جمعی سخن می راند لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید او لبخندی زد و گفت وقتی که نمی توانید بارها وبارها به لطیفه ای یکسان بخندبد پس چرا بارها و یارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید ؟

 



موضوعات مرتبط: داستان کوتاه

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱۳ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()