من از ...

دست تقدیر چه سریع ورق میزند دفترزندگی ام را

و میترسم برسد به آن صفحه که میگوید:

                      

           قصه ی ما به سر رسید

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق

سلام خیلی قشنگه[گل] ولی اون صفحه اخرش قشنگ نیست

امیر

سلام خوبین برقرارین سلامتین یه جورایی یه خبرایی داره می شه خودش یه پرژه ملی هست تا خدا چی بخواد[لبخند]

حمیدرضا

جالب بوووووووووووود دختر دایی تقلبی!![قهقهه]

شقایق

ممنون میشم بیاین وبلاگم

هدی

کاش قصه ما قبل از قصه من به سر نرسد..... جالب بود[قلب]

امیر

راستی بقیش جا نشد[لبخند][لبخند][لبخند][گل][گل][گل]

خانم محقق

امیدوارم به آخرش حالاحالاها نرسید و زندگی به شما روی خوش نشون بده ایشالا که شاد باشید همیشه

pouya

قصه ها پایانی ندارند

داریوش ریاحی

سلام بر شما دعوتید با مهر[گل]