پرده

پنجره ام به تهی باز شد  و من ویران شدم    پرده نفس میکشید

دیوار قیر اندود  از میان برخیز  پایان تلخ صداهای هوش ربا   فرو ریز

لذت خوابم میفشارد

فراموشی میبارد

پرده نفس میکشد

شکوفه ی خوابم می پژمرد

تا دوزخ ها بشکافند  تا سایه ها بی پایان شوند   تا نگاهم رها گردد 

در هم شکن بی جنبشی ات را  و از مرز هستی من بگذر  سیاه سرد بی تپش گنگ

سهراب سپهری

/ 18 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mr chapool

سلام قالب جدید مبارک ! شعرای سهراب محشرن![گل]

امیر

خوشحال شدم که این داستان ها مورد استقبال شما و مادر گرامیتان قرار گرفته و همینطور اینکه به بند سر زدید [لبخند][لبخند][لبخند][گل][گل][گل] راستی خیلی وقت بود که می خواستم بهتون بگم که اهنگ وبتون خیلی خیلی قشنگه ولی مدام یادم می رفت الان هم داشت یادم می رفت که خدایی شد یادم موند[نیشخند]

امیر

سلام سرکار الیه فاطمه خانم خوشحال شدم که این داستان ها مورد استقبال شما و مادر گرامیتان قرار گرفته [لبخند][لبخند][گل][گل][گل] راستی چندین بار خواستم بگویم ولی یادم می رفت اهنگ وبتان خیلی خیلی دلنشین و زیباست [خجالت]

امیر

سلام سرکار الیه فاطمه خانم[نیشخند] خوبین خیلی خوشحال شدم که داستان ها مورد استقبال شما و مادر گرامیتان قرار گرفته [لبخند][لبخند][گل][گل] راستی خیلی وقته که می خواستم بهتون بگم اهنگ وبتون خیلی خیلی دلنشین و زیباست ولی مدام یادم می رفتم الان هم داشت یام می رفت که خدایی شد یادم موند[نیشخند]

امیر

از وقتی این کد امنیتی اومده روانی شدیم به خدا[خوشمزه]

امیر

پیرمون رو این کدای امنیتی در اوردن به خدا مجنون شدیم رفت[خوشمزه]

پویا

رفتـــــه اي ... و مـــــن هر روز ، به مـــــوريانه هايي فکـــــر ميکنم که آهســـــته و آرام ، گوشـــــه هاي خيالـــــم را ميجونـــــد ... تا " بي خيـــــال " نشده ام ... برگـــــرد !!!

علی

سلام وب قشنگی دارید[لبخند]

SH

هست " را اگر قدر ندانی میشود "بود" و چه تلخ است هستی که بود شود و دارمی که داشتم